تبليغاتX
ღ.♥.ღتنها تر از همیشهღ.♥.ღ
................گیتار بی صدا................

خدا حافظی

سلام به همه دوستای گلم که هیچ وقت من رو تنهای تنها نذاشتید

من نمیدونم چرا ولی میخوام از وبلاگ خدا حافظی کنم .شاید دیگه

مثل همه چی که یک روز تمام میشن دوران من هم تمام شده باشه

باور کنید خیلی سخت هست که چند سال به یک چیز خودت رو عادت

بدی بد بخواهی ازش جدا بشی برای همه شما آرزوی موفقیت میکنم

خیلی دوستون دارم.

خدا حافظ

t@nha

 

خدا حافظ همين حالا

همين حالا كه من تنهام

خدا حافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام

خدا حافظ کمی غمگین

به یاد اون همه تردید

به یاد اسمونی که منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خدا حافظ نه اين كه رفتنت ساده اس

نه اينكه ميشه باور كرد دوباره اخر جاده اس....

نوشته شده در ساعت 1:39 توسط ღتنها ترینღ |

 شهر را باران زدم

چشم ها در حسرت ای کاش هایی خفته اند

که ای کاش آن ها باور می شدند

سینه ها در آتش عشقی گریزان ماندند

لب ها در حسرت سخن گفتن فراموش شدند

دلم در پی خاموشی شب ها شکست

عشق از ترس مبتلا شدن در دام نشست

خانه ی عاشق دل ویران شد

چشم ها گریان و سینه ها لرزان شد

آتش عشقی به جان افتاده است

درد بی درمان شفایی شده است

خانه ی دل گورستان شد با رفتنت

شهر را باران زدم برای دوباره دیدنت

نوشته شده در ساعت 20:57 توسط ღتنها ترینღ |

TinyPic image

به انتظار وصل تو به انزوا نشسته ام
زبس که ناله کرده ام غرور خود شکسته ام


تو گفته اي که صبر کن به روزگار انتظار
و من به خاطر دلت دل از همه گسسته ام


لباس غم به تن کنم اگر نيائي از سفر
ولي نيايد آن زمان که عهد خود شکسته ام


ببين اميد من شده فقط وصال روي تو
ببين که من در اين جهان به جز تو دل نبسته ام

TinyPic image

نوشته شده در ساعت 23:19 توسط ღتنها ترینღ |

سال نو مبارک

سلام به همه دوستهاي خوبم
ببخشيد من يک مدت نيومدم
ولي خوب, سال جديد هم امد
اميدوارم سالي زيبا براي همه
شما عزيزان باشه راستي دوست
گلم خونه تکوني دلت يادت نره

 

 

یک نظر بر ابر کردم باریدن گرفت

یک نظر بر یار کردم نالیدن گرفت

 

تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست

خاک بر فرقش نشیند آنکه یار از ما گرفت

 

 

نوشته شده در ساعت 23:56 توسط ღتنها ترینღ |

 

Image hosting by TinyPic           

نمى دونم دوست دارم يا نه

نمى دونم اين عادته يا عشق

نمى دونم چيكار كنم با تو

نمى دونم چيكار كنم با عشق



كنارمى ، چقد ازم دورى

كنارتم ، چقد بهت نزديك

تو آشنا ، غريبه اى انگار

ستاره اى ، اما چقد تاريك


براى من كه عاشقم ، خوبى

براى من كه ساده ام ، زيبا

براى من كه ذره ام ، خورشيد

براى من كه قطره ام ، دريا



نمى دونم كه تا كجا ؟ تا كى ؟

گلايه رو بايد تحمل كرد

توى كدوم ترانه بايد مرد

تا يه غزل تو چشم تو گل كرد



قفس قفس براى من بالى

نفس نفس براى من پرواز

ولى نه با سكوت هر فرياد

ولى نه با گلوى هر آواز



طلوع هر دوست دارم با من

غروب عاشقانه ها با تو

يكى ميون جاده ها گم شد

نمى دونم كه اون منم يا تو

 Image hosting by TinyPic

نوشته شده در ساعت 15:30 توسط ღتنها ترینღ |

Image hosting by TinyPic

دل میدم به دست غربت جایی که باشه محبت
بی خیال هرچی تنهاست میدونم خدایی آن جاست
من تنها تو شب تار میزانم آروم رو گیتار
میخوام با خودم بمونم قدر تنهایی بدونم
دیگه نای موندنم نیست نفسهای بودنم نیست
دوست دارم امشب بمیرم تا که باز آروم بگیرم
همه مردم ترانه سازن نمیخوان با من بسازن
من آشفته و آزاد دوست برم تو غربت
کجا برم
جایی که آدم نباشه تنها خدا باهاشه
این تموم آرزومه که خدا پیشم بمونه
دیگه بسته برای موندن

تا که بودیم نبود کسی

گشت مارا غم بی هم نفسی

تا که خفتیم همه بیدار شدند

تا که مردیم همه یار شدند

قدر آن شیشه بدانید که هست

نه در آن موقع که افتاد و شکست

نوشته شده در ساعت 22:9 توسط ღتنها ترینღ |

کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم

یا شبی چون اتش سوزان عشق در نهیب سینه خاموشت کنم

کاش از باغ خوش رویای تو کفتر اندیشه ام پر می گرفت

فارغ از اندیشه ی هجران و وصل

زندگی بی عشق از سر می گرفت

کاش احساس نیاز دیدنت

در وجودم چون وجودت دور بود

در دلم اتش نمی زد ان نگاه

کاش ان شب چشمانم کور بود

بگذار زندگی کنم٬بگذار زیر سایه مهربان وجودت٬بودن و وجود داشتن را

احساس کنم٬مرا بفهم...آرزوهایم را ببین٬کمی به من بیاندیش٬اجازه بده که زیر بارش نگاهت معنی هستی را درک کنم...ای بهترین یار...ای امید آینده مبهم٬باور کن که بدون تو این سرزمین قفسی بیش نیست٬این دریا...

این آسمان نقاشی بی احساسیست که نمی فهمد من دنیا را فقط با تو  می خواهم٬من زندگی را٬عشق را با تو می خواهم٬با تو...

تو که همیشه می گریزی...اما ایرادی ندارد٬تحمل٬نخ رنگینی است که من در حاشیه همه اخلاقم کوک می زنم و از هیچ کس آدرس خشم را      نمی پرسم...مهربانا به اشک هایم بیاندیش...

نوشته شده در ساعت 0:10 توسط ღتنها ترینღ |

KKR KKR

 

ای غروب تلخ و ای آسمان غبارگرفته٬ شما بر عشق من آگاهید.شما می دانید که من چقدر برای این گریزپای مهربان اشک ریختم.می دانید که مثل پادشاهی مغرور و زیبا بر قصر قلب من فرمانروایی می کند٬میدانید...شمل به همه رازهای من آگاهید...ولی من برای آرامش این سلطان بی جانشین باید از زندگیم بگذرم٬از همه هستی و مستی ام...از عشق٬از امید٬از رویاهای شیرین...ای خورشید که می روی تا در آنسوی مرزها ما را فراموش کنی٬به او بگو که چقدر دوستش دارم و چقدر محتاج آغوش گرمش هستم...ای ابرها٬برای من بگریید٬برای سرنوشت تلخ و شیرینم٬برای راه غم انگیز و شادی که در پیش گرفته ام...

 

دوستای گلم٬خیلی دلم گرفته٬دلتنگم...

نوشته شده در ساعت 22:49 توسط ღتنها ترینღ |

برای من از عشق بگو...

چشم هایت برای من کتابی است خط به خط ستاره باران!

چشم هایت برای من یک آسمان است٬یک آسمان احساس برای دوست

داشتن...همیشه در تعجبم٬تو چطور توانستی این عظمت هستی را٬این

ناشناخته عجیب را درک کنی؟تو چظور توانستی محبت را با تمام حقیقت

تلخ و شیرینش بشناسی؟تو چگونه عشق را فهمیدی؟برایم حرف بزن٬از

گذشته های دور بگو٬از آن زمان که قلبت با اشتیاق یک پرنده برای رویایی

می تپید٬برای من از شب هایی حرف بزن که مهتابش خاطره بود و

ستاره اش اشک٬برای من از عشق بگو...

نوشته شده در ساعت 23:18 توسط ღتنها ترینღ |

چگونه می شود دستان عجیبی را

که پاک غرق و خواهش بود بخشکانی

چگونه می شود چشمان بی رنگ و صبوری را

که لبریز نیایش بود برنجانی

چگونه می شود از آبی چشمان دریا

دست برداری؟

بخوان با من بخوان ای هم صدای شام تنهایی

بخوان از بار دیگر با هم بودن

و از تکرار لبخندی که بر دل نور می پاشید

بخوان ای هم صدا با من

بخوام ای آشنای روزگار خوب دیرینم

...

نخواندی؟

باشد ای یکتای بی همتا

بمان با خویش

بخوان از خویش

بخوان از آنچه میدانی و من

بی شک نمی دانم

بمان با خویش

و من

با یاد و نام تو

دلم را زنده می دارم...

 

            

سلام بچه ها یکی از تنها ترین ها میره حلالم کنید خیلی به من لطف داشتید این مدت بای

نوشته شده در ساعت 22:58 توسط ღتنها ترینღ |

تو بر میگردی؟؟؟؟

تو يعني گونه هاي غنچه اي را    به رسم مهرباني ناز كردن
 تو يعني كوچه باغ آرزو را          به روي گام ياسي باز كردن
تو يعني وسعت معصوم دل را     به معناي شكفتن هديه دادن
 تو يعني بوته اي از رازقي را       ميان حجم گلداني نهادن
تو يعني جستجوي آبي عشق    تو يعني لذت سبز شكفتن   
تو يعني قصه شوق كبوتر          تو يعني لذت سبز شكفتن 
 تو يعني با تواضع راز دل را         به يك نيلوفر بي كينه گفتن
تو يعني وسعتي تا بي نهايت     تو يعني نغمه موزون باران
تو يعني تا ابد آيينه بودن            براي خاطر دلهاي ياران
تو يعني در حضور نيلي صبح       گلي را به بهار دل سپردن 
تو يعني ارغواني گشتن و بعد     هزاران دست تنها را فشردن
تو يعني مثل شبنم عاشقانه       گلوي ياس ها را تازه كردن
تو يعني حجم روياي گلي را        ميان كهكشان اندازه كردن
تو يعني پونه را زير باران             ميان كهكشان اندازه كردن
تو يعني بي ريا چون ياس بودن    و يا به شهر شبنم ها رسيدن
تو يعني انتظار غنچه ها را          ميان شهر رويا خواب كردن
تو يعني غصه هاي زرد دل را       به رنگ نقره مهتاب كردن
تو يعني در سحرگاهي طلايي    به يك احساس تشنه آب دادن    
تو يعني نسترن هاي وفا را         به رسم مهرباني تاب دادن
تو يعني غربت يك اطلسي را      ز شوق آرزو سرشار كردن 
تو يعني با طلوع آبي مهر           صبور و شوق آرزو سرشار كردن
تو را آن قدر در دل مي سرايم     كه دل يعني ترا زيبا سرودن
فداي تو شقايق احساس           و روياي بي آغاز سرودن

نمیدونید چقدر گشتم تا یک خر خوب وتنها پیدا کردم خیلی نازه نه

   Image hosting by TinyPic

نوشته شده در ساعت 23:43 توسط ღتنها ترینღ |

از كوچه زيباي تو امروز گذشتم

ديدم كه همان عاشق معشوقه پرستم

يك لحظه به ياد تو در ان كوچه نشستم

ديدم كه ز سر تا به قدم شوق و اميدم

هر چند گل از خرمن عشق تو نچيدم

هر جا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم

با اشك جگر سوز دل سخت تو سفتم

خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم

دل ميتپد از شوق كه امروز كجايي

شايد كه دگر باره از اين كوچه بيايي .....

 نمیدونم خیلی حالم از خودم گرفته چه کنم 

نوشته شده در ساعت 21:28 توسط ღتنها ترینღ |

تقدیم به .......؟

 

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

 

شروع شادی و پایان انتظار تویی

 

بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت ،

 

چه بود غیرِ خزانها اگر بهار تویی

 

دلم ز هرچه به از غیر از تو بود خالی ماند

 

در این سرا تو بمان ، ای که ماندگار تویی

 

جهانیان همه گر تشنگان خون منند

 

چه باک زان همه دشمن ؟ که دوستدار تویی

 

دلم صراحی لبریز آرزو مندی ست –

 

مرا هزار امید است و هر هزار تویی...

نوشته شده در ساعت 12:40 توسط ღتنها ترینღ |

همه رفتند

 

همه رفتن کسی دور و برم نیست

چنین بی کس شدن در باورم نیست

اگر این آخر و این عاقبت بود

که جز افسوس هوایی در سرم نیست

.....

همه رفتن کسی با ما نموندش

کسی خط دل مارو نخوندش

همه رفتن ولی این دل مارو

همون که فکر نمی کردیم سوزوندش

.....

عجب بالا و پایین داره دنیا

عجب این روزگار دل سرده با ما

یه روز دور و برم صدتا رفیق بود

منو امروز ببین تنهای تنهام

......

خیال کردم که این گوشه کنارا

یکی داره هوای کار ما را

یکی  غمدیده و دلسوز ما هست

نداره آرزو آزار ما را

......

عجب بالا و پایین داره دنیا

عجب این روزگار دل سرده با ما

یه روز دور و برم صدتا رفیق بود

منو امروز ببین تنهای تنهام

تنهای تنهاها...

 

صمیمی ترین دوست منم تا چند روز دیگه میره و من تنهاترین تنهاها میشم.

نوشته شده در ساعت 15:9 توسط ღتنها ترینღ |

باز هم یک کم تنهایی

  

   همه مي گويند ماه زيباست

اما نديدم كه كسي بگويد آري او تنهاست

تنهايي من همانند تنهايي ماه

گم شدم در لابه لاي غم ها در شب سياه

دل من چون دل مهتاب پر خون

اما در ظاهر براي دلخوشي گلگون

عابران رهگذر شاد و خندان

نور مهتاب مستشان كرده صد چندان

اي كاش كسي عبور مي كرد از دل من

تا كه شايد بشود همدم من

اي دل خونين ، مباش بي تاب

دلش مانند توست اين مهتاب

چشم اميد به فرداي دگر مي دوزم

در غم تاريك دلم در تب عشق مي سوزم

myspace

به روي برگ زندگي دو خط زرد مي كشم

و چشم عاشق تو را كه گريه كرد مي كشم

تو رفتي و بدون تو كسي نگفت با خودش

كه من بدون چشم تو چقدر درد مي كشم

 

نوشته شده در ساعت 20:26 توسط ღتنها ترینღ |

چشم به راهم...

 

آتشكده چشم من افسوس بخفت

با هزاران راز مشوش كه در اعماق سياهش بنهفت

آرام به قطره اشكي خنديد،آنگاه كه كودكش به گونه مي سپرد.

مژه هايم همه چسبنده اشك،

گونه هايم بستر خشك سرشك

باز هم سايه غم مهمان ديده ام مي گشت.

نگاهم مانده در تنگ دو چشمم دلگير

سز به ديوار سيه مي سايد

برق چشم شرمگين از روي من، اين منم كز برق چشم خجلتم مي بايد.

 با نوايي از نبودت مست

از خودم مي پرسم بر اين شب يخ زده  پاياني هست؟

شايد....

نوشته شده در ساعت 15:46 توسط ღتنها ترینღ |

آتش عشق

در آن شب که این دل به آتش نشست

تو بودی که در دل من آتش زدی

غم و غصه اندر نگاهم نشست

تو غم را به چشمان من داده ای

غم تو با دل ها چه ها که نکرد

به عشقش می ارزید٬دلت بد نکرد

دلت با دلم آشنایی نکرد

ولی هرچه کرد با دل من تباهی نکرد

تو دل مهربان داری ای خوب من

نگاهی پر از عشق داری در چشم من

نگیرد تو را از من آن عشق سبز

که تا زنده ام عشق تو مانده در جان من

چرا سيماي زيبا آفريدي ؟

نوشته شده در ساعت 22:58 توسط ღتنها ترینღ |